آریَن یک روز در مدرسه متوجه شد که همکلاسی او آرش در زنگ تفریح خوراکی ندارد. او پیش آرش رفت و به او گفت: «امروز یک خوراکی خوشمزه مادرم داده است، بیا با هم بخوریم»آنها با خوشحالی با همدیگر خوراکی را خوردند و آرش از آرین تشکر کرد و گفت: ..............
1 خیلی غذای خوشمزه‌ای بود. روزهای دیگر هم منتظر غذایت هستم.
2 مادرت غذای خوشمزه‌ای درست کرده است ولی مادر من دستپخت خوبی ندارد.
3 از اینکه غذایت را با من تقسیم کردی از تو و مادرت خیلی ممنونم.
4 به مادرت بگو روزهای دیگر هم سهم من را فراموش نکند.