آریَن یک روز در مدرسه متوجه شد که همکلاسی او آرش در زنگ تفریح خوراکی ندارد. او پیش آرش رفت و به او گفت: «امروز یک خوراکی خوشمزه مادرم داده است، بیا با هم بخوریم»آنها با خوشحالی با همدیگر خوراکی را خوردند و آرش از آرین تشکر کرد و گفت: ..............
1
خیلی غذای خوشمزهای بود. روزهای دیگر هم منتظر غذایت هستم. ✓✗
2
مادرت غذای خوشمزهای درست کرده است ولی مادر من دستپخت خوبی ندارد. ✓✗
3
از اینکه غذایت را با من تقسیم کردی از تو و مادرت خیلی ممنونم. ✓✗
4
به مادرت بگو روزهای دیگر هم سهم من را فراموش نکند. ✓✗