1
با زبان عقربک میگفت عمر / میروم بشنو صدای پای من
✓
✗
2
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه / ز رنج خستگی در ماند در راه
✓
✗
3
باغی از آیینههای دوستی / باغی از مهر و صفای دوستی
✓
✗
4
از مردمک دیده بباید آموخت / دیدن همه کس را و ندیدن خود را
✓
✗
فعل «شد» در این بیت یک فعل اسنادی است.