[درک مطلب] متن زیر را بخوانید سپس به سوالات بعدی پاسخ دهید. والدی له مَصنَعٌ کبیرٌ. فی یومٍ من الأیّامِ قال أحد العمّال لوالدی، أنا بحاجة إلی التقاعد. أجاب والدی، أنت نجارٌ ماهرٌ فی عملک و نحن بحاجة إلیک ولکنّه ما قبل. لَمّا رَأی والدی إصرارَه قبل تقاعُدةه و طلب منه صنع بیت خشبیٌ قبل تقاعدِه. قَبِلَ النجار ولکنّه ما کان مُجداً فی عمله و ما استفاد من الأشیاء المرغوبة فی صنعه و بعد شهرٍ جاءَ إلی والدی و قال له، هذا آخر عملی، ثم والدی أعطاه مفتاحاً ذهبیاً له و قال هذا البیت لک شکراً علی أیّام عَمِلَتَ فی مصنعی، فندم النجارُ من عمله و قال فی نفسه، یا لیتنی صَنَعتُ هذا البیتِ جَیّداً. لِماذا نَدمَ النجارُ من عمله؟ لِأنّهُ ...................
ترجمۀ متن: پدرم كارگاه بزرگی داشت. در روزی از روزها، يكی از كارگران به پدرم گفت: من به بازنشستگی نياز دارم . پدرم پاسخ داد: تو نجار ماهری در كارت هستی و ما به تو نياز داريم، اما او قبول نكرد . وقتی پدرم اصرار او را ديد بازنشستگی او را پذيرفت و از او خواست قبل از بازنشستگی اش يك خانۀ چوبی بسازد. نجار قبول كرد اما او در كارش پرتلاش نبود و از چيزهای خوب در ساختنش استفاده نكرد و بعد از يك ماه به سوی پدرم آمد و به او گفت: اين آخرين كار من است، سپس پدرم به او يك كليد طلايی داد و گفت: اين خانه برای تو است، به خاطر سپاس گزاری از روزهايی كه در كارگاه من كار كردی پس نجار از كارش پشيمان شد و با خودش گفت : ای كاش اين خانه را خوب ساخته بودم. چرا نجار از كارش پشيمان شد؟ زيرا او اين خانه را خوب نساخت همانطور كه قبل از آ ن می ساخت.