حکایت زیر را بخوانید و به پرسشهای زیر پاسخ دهید.«هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت (توانایی) پایپوشی نداشتم. به [مسجد] جامع کوفه در آمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمت حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.» مرغ بریان به چشم مردمِ سیر / کمتر از برگِ تَره بر خوان (سفره) استو آن که را دستگاه (توانایی) و قوّت نیست / شلغم پخته مرغ بریان است مفهوم و درونمایۀ کلی حکایت تاکید دارد بر: