1
مستم آنجا مبر ای یار که سرمستانند / دست من گیر که این طایفه پر دستانند
✓
✗
2
نه عجب شب درازم که دو دیده باز باشد / به خیالت ای ستمگر عجب است اگر بخفتم
✓
✗
3
هرگزم این گمان نبُد، با تو که دوستی کنم / باورم این نمی شود با تو نشسته کاین منم
✓
✗
4
پیش از آنم که به دیوانگی انجامد کار / معرفت پند همی داد و نمی پذرفتم
✓
✗