1
در آن تخت و ملک از خلل غم بود / که تدبیر شاه از شبان کم بود
✓
✗
2
چو بیدادگر شد شبان با رمه / بدو بازگردد بدیها همه
✓
✗
3
تو بودی آن دم صبح امید کز سر مهر / برآمدی و سرآمد شبان ظلمانی
✓
✗
4
شبان را بهخود خواند و پرسید راز / شبان راز آن نی بدو گفت باز
✓
✗