1
از پس نگریست، راسویی از جهت کمین کرده بود، سوی درخت، التفاتی نمود.
✓
✗
2
اگر درجای خود قرار گیرم، بوم فرود آید اگر پیشتر روم، گربه سرِ راه است.
✓
✗
3
با خود گفت: درِ بلاها و انواع آفت، باز است و هیچ پناهی مرا بِه از سایهٔ عقل نیست.
✓
✗
4
من همیشه به غم تو شاد بومی و ناکامی تو را عین شادکامی خود شمردمی.
✓
✗