1
خود کار من گذشت از هر آز و آرزو / از کان و از امکان پی ارکانم آرزوست
✓
✗
2
پدرت گوهر خود را ز و سیم فروخت / پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
✓
✗
3
پدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروخت / من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
✓
✗
4
میشکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی/ بر سر سایهٔ آن سرو سهی بالا بود
✓
✗