کدام گزینهٔ فعل «اسنادی» ندارد؟
1 نگشت آسایشم یک لحظه دم‌ساز / گهی از گربه ترسیدم گه از باز
2 من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج / تو را آسودگی باید مرا رنج
3 نگردد شاخک بی‌بن برومند / ز تو سعی و عمل باید ز من پند
4 فتاد از پای، کرد از عجز فریاد / ز شاخی مادرش آواز در داد