1
از سرِ تعمیر دل بگذر که معماران عشق / روز اول رنگِ این ویرانه، ویران ساختند
✓
✗
2
دردی است غیرِ مردن کان را دوا نباشد / پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
✓
✗
3
دردم از یار است و درمان نیز هم / دل فدای او شد و جان نیز هم
✓
✗
4
دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست / گر دردمند عشق بنالد عجیب نیست
✓
✗
گزینهٔ «3» به این موضوع اشاره دارد که معشوق هم درد است و هم درمان.