1
چو حافظ در قناعت کوش واز دنیی دون بگذر / که یک جو منّت دونان دوصد من زر نمیارزد
✓
✗
2
دل ضعیف، به گرداب نفس دون مفکن / غریق نفس، غریقی که وارهانی نیست
✓
✗
3
چه کشی منّت دونان به سر هر ره؟ / چه روی در طلب نان بهسوی هر در؟
✓
✗
4
منّت خدای را که اگر بود و گر نبود / در زیر یار منّت هر دون نیامدم
✓
✗
دلِ ضعیف را به گرداب نفسِ پست مینداز. غرق شدهٔ دریای نفس غرق شدهای نیست که بتوانی او را نجات دهی.