1
بر سقف نیلگون آسمان، ستارگانی چند، دور از چشم ماه جلوهگر بودند.
✓
✗
2
شب، همهجا دامن گسترده بود. دشت سینهٔ وسیع و داغش را در برابر وزش نسیم ملایمی قرار داده بود.
✓
✗
3
کسی نمیداند چه گفتند و چه شنیدند امّا وقتی پیرمرد از خیمهٔ امام بیرون آمد، شاد بود.
✓
✗
4
نگاه آرام بههم گره میخورد و گلهای شادی و امید، به باغ خاطر کاروانیان، میشکفت.
✓
✗