1
نرگس صاحبنظر تا دید احوال جهان / اختیارش از جهان جز مستی و نظّاره نیست
✓
✗
2
مگر چشم من دید در خواب، نرگس / که چشمش ز چشمم چنین نم گرفته است؟
✓
✗
3
ای صنم خوبرو به جان تو سوگند / کِم ز غم آتش زدی به جان و تن اندر
✓
✗
4
به قلم شرح غمت ندهم از آنک / دوزبان است قلم، مَحرم نیست
✓
✗
در این گزینه، ضمیر «- م» در «کِم» مضافالیه جان و تن است: که از غم، آتش به جان و تن من زدی.