اگر بپذيريم در مصرع «چون كه صد آمد نود هم پيش ماست» «صد» همان دين و «نود» نيز فلسفه باشد، كدام گزينه را میتوان استنباط كرد؟
اگر بپذيريم كه در اين مصرع، منظور از صد، دين و منظور از نود، فلسفه است، پس دربارهٔ رابطۀ دين و فلسفه میگويد: دين الهی كه از سرچشمۀ وحی میجوشد، مسائل وجود و آغاز و انجام جهان و معنای حيات انسان را تبيين كرده و راه و رسم سعادت انسان را با تبيين جهان و آغاز و انجام آن به ما نشان داده است؛ پس ديگر به فلسفه و دستاوردهای عقل بشر نيازی نيست.