1
یکی روبهی دید بیدست و پای / فروماند در لطف و صنع خدای (نهاد)
✓
✗
2
رو شیر درنده باش، ای دغل / مینداز خود را چو روباهِ شل (متمم)
✓
✗
3
خرد را گر نبخشد روشنایی / بماند تا ابد در تیرهرایی (متمم)
✓
✗
4
اگر لطفش قرین حال گردد / همه ادبارها اقبال گردد (مسند)
✓
✗
یکی (نهاد)، روبهی بیدست و پای (صفت) [را] (گروه مفعولی)، دید (فعل).