1
گفتا دل زمهرش کی کنی پاك / بگفت آنگه که باشم خفته در خاك
✓
✗
2
روزگاری است که سودای تو در سر دارم / مگرم سر بود تا برود سودایت
✓
✗
3
ندارم دستت از دامن به جز در خاك و آن دم هم / که برخاکم روان گردی بگیرد دامنت، گردم
✓
✗
4
شور عشق تو برم تا به قیامت در خاك / زآن که گر سر بشود شور تو از سر نشود
✓
✗