1
خموشی حجت ناطق بود جانهای واصل را / که از غواص در دریا نفس بیرون نمیآید
✓
✗
2
مهرش به لب زنند چو خال دهان یار / آن را که میدهند زاسرار آگهی
✓
✗
3
وصف خوبی او چه دانم گفت / هرچه گویم هزار چندین است
✓
✗
4
عشق با سر بریده گوید راز / زان که داند که سر بود غماز
✓
✗