1
یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد / از کوزه شکستهای دمی آبی سردمأمورِ کم از خودی چرا باید بود؟ / یا خدمتِ چون خودی چرا باید کرد؟
✓
✗
2
آتش به دو دست خویش بر خرمن خویش / چون خود زدهام چه نالم از دشمن خویشکس دشمن من نیست منم دشمن خویش / ای وای من و دست من و دامن خویش
✓
✗
3
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز / تا زو طلبم واسطۀ عمر درازلب بر لب من نهاد و میگفت به راز / میخور که بدین جهان نمیآیی باز
✓
✗
4
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب / جان و دل و جام و جامه پر درد شرابفارغ ز امید رحمت و بیم عذاب / آزاد ز خاک و باد از آتش و آب
✓
✗
در رباعی گزینۀ «3» برای کوزه، شخصیت انسانی در نظر گرفته شده است پس این رباعی شخصیت بخشی (جانبخشی) دارد.