1
بندم کن و حدّم بزن ای خسرو خوبان / کز هجر تو دیوانه و از عشق تو مستم
✓
✗
2
دیده هر چند بر آتش زند آبم لیکن / حدّت آتش سودای تو از حد بیش است
✓
✗
3
عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم / کاین جاللت الیق این عقل و این اخالق نیست
✓
✗
4
گفت باید حد زند هشیار مردم مست را / گفت هشیاری بیار این جا کسی هشیار نیست
✓
✗